محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6204

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خواست كه سه كس از ايشان با وى عبور كنند كه به نزد محمد بن عبد اللهشان برد اما از اين خوددارى كردند و از بانگ زدن و ناسزا گفتن محمد بن عبد الله باز نماندند كه شاه از نزد آنها برفت . تا نزديك شب چنان بودند سپس برفتند . فرداى آن روز باز فراهم آمدند . محمد بن عبد الله كس سوى آنها فرستاد و گفت كه روز دوشنبه در خانه حكومت حضور يابند تا يكى را بگويند كه با آنها گفتگو كند . ( 328 به خانه حكومت شدند ، محمد بن داود طوسى دستور يافت با آنها گفتگو كند . مقررى يك ماهشان را داد و گفت : « اين را بگيريد و بيشتر از اين به خليفه تحميل نكنيد . » كه از گرفتن مقررى يك ماه خوددارى كردند و برفتند . در همين سال يكى از طالبيان به نام حسين پسر محمد از اعقاب على بن - ابى طالب در كوفه قيام كرد و يكى از طالبيان را در آنجا نايب خويش كرد ، به نام محمد پسر جعفر كه كنيهء او ابو احمد داشت . مستعين ، مزاحم بن خاقان ارطوج را به مقابلهء او فرستاد . مرد علوى در سواد كوفه بود ، با سيصد كس از بنى اسد و سيصد كس از جاروديان و زيديان كه بيشترشان پشمينه پوش [ 1 ] بودند . در آن وقت عامل كوفه احمد بن نصر خزاعى بود . مرد علوى يازده كس از ياران نصر را بكشت كه از آن جمله چهار كس از سپاه كوفه بود . احمد بن نصر به قصر ابن هبيره گريخت و با هشام بن ابى دلف كه عامل قسمتى از سواد كوفه بود فراهم آمدند . وقتى مزاحم به دهكدهء شاهى شد به دو نوشت بماند تا كسى سوى علوى فرستاده شود كه او را به بازگشت وا دارد . پس داود بن قاسم جعفرى را سوى وى فرستاد و دستور داد مالى به او بدهند . داود سوى علوى رفت ، اما دير باز خبر داود به مزاحم نرسيد . مزاحم از دهكدهء شاهى سوى كوفه تاخت و وارد آن شد و آهنگ علوى كرد كه بگريخت ، مزاحم سردارى را به تعقيب وى فرستاد و فتح كوفه را بنوشت و در

--> [ 1 ] تعبير متن : صوافيه و در بعضى متون صوفيه . ( م )